شمس الدين محمد كوسج

192

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

كه آباد بادا هميشه تنت ! * مبادا به گيتى همه « 1 » دشمنت ! بگفت اين و آن جام مى دركشيد * بيفتاد اسبش « 2 » ازو در رميد پى اسب گستهم نوذر گرفت * بياورد زان پس ورا برگرفت ببردش بر آن دز ورا پيلسم * نبودش به دل اندرون هيچ « 3 » غم به خم كمندش ببست استوار * دگرباره آمد به بام حصار [ رزم پيلسم با بيژن و گرفتار شدن بيژن به دست او ] « 4 » چو از تيره‌شب نيمه‌اى درگذشت * ستاره ز گردنده گردون بگشت « 5 » خروشى به گوش آمدش چاره‌گر * بدان‌سان كه گوش ورا كرد كر يكى گرزهء گاوپيكر به دست * سر نامداران خسروپرست جهان‌جوى بيژن گو شيرگير * كه از خشم او شير گشتى چو قير « 6 » چو از دور مر « 7 » روشنايى بديد * همان خيمه و بانگ رود و نبيد سر « 8 » افراز بيژن بدان جايگاه * ستاده همى « 9 » كرد در وى نگاه به دل گفت آيا چه شايد بدن * نبايد برين كار بر دم « 10 » زدن برين دشت نه « 11 » جاى رامش بود * چنين جايگه جاى دانش بود به ديّان دادار پروردگار * به ميدان رزم و به دشت شكار « 12 »

--> ( 1 ) . س : همى ؛ پ ، م : كسى ؛ متن : ك ، ن . ( 2 ) . ن ، س : باره ؛ « ن » ، « س » پس از اين بيت افزوده‌اند : بغريد و آمد دوان پيلسم * خروشيد بر سان رويينه خم اين بيت در « پ » ، « م » نيز نيست . ( 3 ) . ن : اندرو ايچ . ( 4 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود . ( 5 ) . ن : سپهر و ستاره دگرگونه گشت . ( 6 ) . ن ، س : روز مىگشت تير . ( 7 ) . ن : از ( - آن ) . ( 8 ) . ن : ز . ( 9 ) . ن : بسى . ( 10 ) . ن ، س : بدين كار دم بر . ( 11 ) . ن : نى . ( 12 ) . ن :